بزرگترین شکاف مهارتی در IoT این نیست که برنامهنویسی بلد نیستیم
سالها پیش تصور میکردم اگر طراحی سختافزار را خوب بلد باشم، میتوانم هر محصول IoT را بسازم.
من ساعتها روی طراحی مدار وقت میگذاشتم. دیتاشیتها را مطالعه میکردم. قطعات مناسب انتخاب میکردم و با هیجان منتظر روشن شدن اولین نمونه محصول میماندم.
اما خیلی زود فهمیدم مشکل از سختافزار نیست.
محصول ساخته میشد، اما Firmware آماده نبود.
Firmware آماده میشد، اما ارتباطات پایدار نبود.
ارتباطات حل میشد، اما Cloud مشکل داشت.
Cloud آماده میشد، اما تولید انبوه داستان دیگری بود.
تولید انجام میشد، اما پشتیبانی و عیبیابی در میدان چالشهای جدیدی ایجاد میکرد.
و در نهایت متوجه شدم چیزی که ساخته بودم صرفاً یک دستگاه الکترونیکی بود، نه یک محصول IoT
در آن زمان یک درس مهم یاد گرفتم:
IoT یک مهارت نیست.
IoT یک اکوسیستم از مهارتهاست.
اشتباه رایجی که بسیاری از ما مرتکب میشویم
امروز اگر در اینترنت جستجو کنید، احتمالاً با صدها دوره آموزشی روبهرو میشوید:
- آموزش ESP32
- آموزش MQTT
- آموزش LoRa
- آموزش Python
- آموزش Node-RED
- آموزش Arduino
همه اینها مفید هستند.
اما یک مشکل وجود دارد.
بسیاری از افراد ناخودآگاه تصور میکنند:
یادگیری یک ابزار = مهندس IoT شدن
در حالی که این دو با هم تفاوت دارند.
یاد گرفتن ESP32 شما را به یک توسعهدهنده ESP32 تبدیل میکند.
یاد گرفتن MQTT شما را با MQTT آشنا میکند.
یاد گرفتن Python شما را در برنامهنویسی بهتر میکند.
اما هیچکدام به تنهایی شما را به یک مهندس IoT تبدیل نمیکنند.
چرا؟
چون IoT یک فناوری واحد نیست.
IoT نقطه تلاقی چندین تخصص مختلف است.
IoT در واقع از چه بخشهایی تشکیل شده است؟
وقتی مردم عبارت «اینترنت اشیا» را میشنوند، معمولاً به سنسورها و بردهای الکترونیکی فکر میکنند.
اما در دنیای واقعی، یک محصول IoT موفق معمولاً شامل این بخشهاست:
- سختافزار (Hardware)
- Firmware
- ارتباطات (Connectivity)
- Cloud
- ذخیرهسازی داده
- داشبورد و نرمافزار
- امنیت
- تولید انبوه
- پشتیبانی
- زنجیره تأمین
- مدل کسبوکار
هر کدام از این بخشها میتواند به تنهایی دلیل موفقیت یا شکست یک پروژه باشد.
چرا پروژههای دانشگاهی معمولاً موفقاند اما محصولات واقعی نه؟
اجازه بدهید یک سؤال بپرسم.
چند بار پروژههایی را دیدهاید که در نمایشگاههای دانشگاهی عالی کار میکنند اما هیچوقت به محصول واقعی تبدیل نمیشوند؟
دلیل آن معمولاً کیفیت فنی نیست.
دلیل این است که پروژه دانشگاهی فقط بخش کوچکی از پازل را پوشش میدهد.
در یک پروژه دانشجویی معمولاً کافی است:
- سنسور کار کند.
- داده ارسال شود.
- یک داشبورد نمایش داده شود.
اما در بازار واقعی سؤالات متفاوتی مطرح میشود:
- اگر اینترنت قطع شد چه؟
- اگر دستگاه از راه دور نیاز به بهروزرسانی داشت چه؟
- اگر ۱۰ هزار دستگاه نصب شد چه؟
- اگر قطعهای نایاب شد چه؟
- اگر مشتری شب ساعت ۲ بامداد تماس گرفت چه؟
اینجاست که شکاف مهارتی خودش را نشان میدهد.
بزرگترین شکاف مهارتی در IoT چیست؟
بعد از سالها فعالیت در این صنعت، به نظر من بزرگترین شکاف مهارتی در IoT کمبود دانش فنی نیست.
بزرگترین شکاف، نداشتن نگاه سیستمی است.
بسیاری از افراد فقط بخش خودشان را میبینند.
برنامهنویس فقط به کد فکر میکند.
طراح سختافزار فقط به مدار فکر میکند.
متخصص Cloud فقط به سرور فکر میکند.
اما محصول موفق زمانی شکل میگیرد که همه این اجزا در کنار هم دیده شوند.
مهندس I شکل یا مهندس T شکل؟
برای توضیح این موضوع معمولاً از دو مدل استفاده میشود.
مهندس I شکل
فردی که فقط در یک حوزه تخصص عمیق دارد.
مثلاً فقط Firmware.
یا فقط Hardware.
یا فقط Cloud.
این تخصص ارزشمند است، اما محدودیتهایی نیز دارد.
مهندس T شکل
مهندس T شکل یک تخصص عمیق دارد، اما در حوزههای مجاور نیز درک مناسبی پیدا کرده است.
مثلاً:
- Firmware را عمیق میداند.
- سختافزار را میشناسد.
- با Cloud آشناست.
- اصول ارتباطات را میداند.
- درک اولیهای از کسبوکار دارد.
او قرار نیست همه کارها را انجام دهد.
اما میتواند زبان سایر اعضای تیم را بفهمد.
و همین موضوع ارزش او را چند برابر میکند.
چیزی که در ۱۷ سال فعالیت در IoT یاد گرفتم
در طول این سالها کمتر پیش آمده پروژهای صرفاً به دلیل ندانستن برنامهنویسی شکست بخورد.
اما بارها دیدهام پروژهها به دلایل زیر شکست خوردهاند:
- انتخاب اشتباه قطعات
- مشکلات تولید انبوه
- نداشتن OTA
- نبود زیرساخت Cloud مناسب
- ضعف در زنجیره تأمین
- ناتوانی در پشتیبانی محصول
- نداشتن درک درست از نیاز مشتری
به عبارت دیگر:
بیشتر شکستها خارج از محدوده تخصص اصلی افراد اتفاق میافتند.
پس باید همه چیز را یاد بگیریم؟
خیر.
این یکی از بزرگترین سوءتفاهمهاست.
قرار نیست یک نفر:
- بهترین طراح سختافزار باشد.
- بهترین برنامهنویس باشد.
- بهترین متخصص Cloud باشد.
- بهترین مدیر محصول باشد.
این تقریباً غیرممکن است.
اما لازم است درک کافی از اکوسیستم داشته باشید.
هدف این نیست که در همه چیز متخصص شوید.
هدف این است که بدانید هر قطعه از پازل چگونه روی قطعات دیگر تأثیر میگذارد.
فلسفه آموزشی IoTMastery
یکی از دلایل شکلگیری IoTMastery دقیقاً همین شکاف مهارتی بود.
در بسیاری از آموزشها افراد یاد میگیرند چگونه یک سنسور را به یک برد متصل کنند.
اما کمتر جایی درباره این صحبت میشود که:
- چگونه یک محصول واقعی ساخته میشود؟
- چگونه تولید انبوه انجام میشود؟
- چگونه ریسک تأمین مدیریت میشود؟
- چگونه OTA طراحی میشود؟
- چگونه یک سیستم در میدان پشتیبانی میشود؟
هدف IoTMastery فقط آموزش ابزارها نیست.
هدف این است که به IoT به عنوان یک اکوسیستم نگاه کنیم.
جمعبندی
اگر فقط یک نکته از این مقاله به خاطر بسپارید، امیدوارم این باشد:
IoT یک مهارت نیست.
IoT یک اکوسیستم از مهارتهاست.
بهترین مهندسان IoT کسانی نیستند که همه چیز را بلدند.
بلکه کسانی هستند که یک تخصص عمیق دارند و در عین حال زبان سایر بخشهای اکوسیستم را نیز میفهمند.
زیرا در نهایت، موفقیت در IoT متعلق به متخصصترین افراد نیست.
متعلق به کسانی است که میتوانند بین تخصصها پل بزنند.